روایت امروز

بفرمایید فروردین شود اسفند‌های ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخند‌های ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما 

بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم؛ عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما
...
(حضرت قيصر)










 
اوایل دهه‌ی هفتاد، تازه تازه داشت پای محصولات پر زرق و برق و غير ضروري به زندگی مردم باز مي‌شد. منظورم ماکروفر و بخارشوی و ... نیست. همین سر رسیدهای دفترچه‌ای که الان هزار مدلش در هر اتاقک روزنامه فروشی پیدا مي‌شود، آن موقع‌ها کم بود و اگر هم بود، خیلی ساده و بی‌کیفیت چاپ مي‌شد.
نوروز یکی از آن سال‌ها، خاله جان که کارمندِ عالی رتبه‌ی بانک بودند و برای خودشان کیا و بیایی داشتند، دو تا سر رسید چاپ بانک با عکس‌های رنگی روی کاغذ گلاسه که هیچ جا پیدا نمي‌شد به عزیز هدیه دادند، که از آن میان یکی سهم من شد.
یک دفترچه‌ی خوش‌دست با کاغذ‌های اعلا و جلد کالینگور قهوه‌ای که طلاکوب هم شده بود
ادامه مطلب »
چهارشنبه، ۱۹ اسفند ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (0)
ته‌ديگِ‌ دورانِ پيام‌بريِ سفلي، برايم همين ارتباطِ نيم‌بندِ الكترونيكي با برخي بچه‌ها مانده‌است كه آن هم يك‌خط‌درميان جريان دارد.
همين‌طوري بي‌مقدمه، بعد از چند ماه، يكهو ايميل زده بود كه آقا چه نشسته‌اي كه: «خسته شدم از اين دين و مصّب و مي‌خواهم مسيحي شوم!»
برايش نوشتم: «ثم ماذا؟» نگرفت و پس لازم دانستم شيرفهمش كنم.

ادامه مطلب »
دوشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (5)
...حاجي -عليه‌الرحمه- هر چه دلش مي خواهد بگويد. اصلاً خودم مي گويم: من الان دارم مصدر «وبلگ» را صرف مي‌كنم: ماضي و مضارع و مستقبل. خجالت هم نمي‌كشم كه ول‌شدگان و راوي اشتباه گرفته‌ام. گاهي اوقات پديده‌ها همين‌طوري خودشان بي خودي قاطي مي‌شوند.
بله! سيد اعتقاد دارد كه مرد هم گاهي اوقات دلش مي‌گيرد و وبلاگ مي‌نويسد. اين اقتضاي سيد بودن است. «گرفتن دل» و «مرد بودن» همواره دو خط متنافر نيستند. گاهي اوقات پهلو به پهلوي هم، دل مي‌دهند و قلوه مي‌ستانند.
«دچار شدن» و «دچار بودن» سن و سال و ماه و شغل و جايگاه نمي‌شناسد. حادث مي‌شود و آن‌چه رخ‌دادني باشد، ناگزير رخ خواهد داد: «لافرار من وقوعه» و بلكه «وقوعها» (!)
آدم اگر دلش سفت باشد، پايش هم كه بلغزد طوريش نمي‌شود. اما چون دلش سفت نباشد، پايش هم كه هزار سال نلغزد، باز در خطر است و سيد دلش به همين خوش است كه دلش سفت است، سفت سفت؛ بتون آرمه!
موج‌ها به ساحل مي‌كوبند و حوادث حادث مي‌شوند و وقايع واقع؛ و سيد: محكم، مشت گره كرده، در باد ايستاده. دلخوش به امداد حاجي هم نيست حتي. تنهاي تنها ايستاده و گريه مي‌كند و وبلاگ مي نويسد.
*
در حال و احوال پريشان روحي محرم و صفر امسالم، اين شاهكار بي‌همتاي هنري تنها مخدري بوده كه آرامم كرده و هنوز هم بر من اثر مي‌كند. دستبوس سيدحميدرضاي برقعي و حاج ميثم مطيعي.
در آستانه‌ي اربعين آقا اباعبدالله الحسين، حضرت خون خدا عليه‌السلام و دوباره شدن هفته‌اي نجيب، اين اثر مخلصانه را به خوانندگان بي‌سر و صداي راوي تقديم مي‌كنم:

ادامه مطلب »
دوشنبه، ۱۲ بهمن ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (3)
صياد!
آهويي كه به بند كردي نكُش!
بيانداز دام را
بيافشان دانه را
بند كن آهو را
بگير؛ اما نكُش!
اگر كُشتي، لذتش تمام مي‌شود. يك روز شكمت سير مي‌شود و بعدش هيچ.

صياد!
تاجر باش!
آهو را بگير و تحويل سلطان بده:
- هم لذت صيد را بُردي؛
- هم نازشست گرفتي؛
- هم شدي شكارچي بارگاه قدس.
سلطان بهتر مي‌داند با آهوي در دام چه كند.

اول بهمن هشتاد و هشت
به عنايت حضرت در ايوان مقصوره نوشتم اين را،
بعد از فريضه‌ي عشاء،
براي برادر عزيزي كه در كار صيدِ دل است
و مي‌دانم كه اين‌جا را هم مي‌خواند.


ادامه مطلب »
پنجشنبه، ۱ بهمن ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (1)
و صبح جمعه‌اي كه گذشت، هواپيمايي «آرش» را به لندن برد تا از آن‌جا راهيِ شيكاگو شود. جايي كه اصلاً خيال نمي‌كنم روزي پايم بدان برسد؛ و دستم به «آرش» البته اميد دارم كه برسد، نه هرچند زود.
*
شبِ پنجشنبه، از قم يك كله آمده‌بودم به هواي ديدن «آرش» و با «مجيد» قرارمان دم درشان بود؛ حدود هشت و نيم شب. به گمانم كمي بيش از يك ربع ساعت حرف زديم و خنديديم و آخر بر سر و روي هم بوسه داديم و بدرود گفتيم.
و فكر من تمام به يك شيشه مرباي تمشك بود: اول آشنايي‌مان...

ادامه مطلب »
دوشنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۸     حسین غفاری     نظرات (13)
تصاويري از تخريب مسجدالاقصي و بناي هيكل سليمان
صهيونيستها در اجراي تصميم خود در مورد مسجدالاقصي بسيار جدي تر از آن هستند كه ما خيال مي كنيم.
البته احتمال دارد قصد صهیونیستها از مانور دادن روی روزی مشخص برای تخریب مسجدالاقصی، سنجش میزان حساسیت و غیرت مسلمانان باشد، اما با تدارکاتی که آنها فراهم کرده اند، مشخص است که در تخریب مسجدالاقصی و بازسازی معبد سوم در محل این مسجد، در آینده ای نه چندان دور، مصمم هستند.

آمریکایی‌ها واژه "تروریست" را برای چه کسانی به کار می‌برند؟
چند هفته پیش و در هجدهم فوریه سال جاری، "جوزف استاک" یک مهندس نرم‌افزار آمریکایی، با هواپیمای شخصی کوچک خود به ساختمان اداره‌ مالیات آمریکا در منطقه "اوستین" ایالت تگزاس کوبید...
البته به نظر خبرنگاران آمريكايي، تروریست بودن، به هویت بستگی شما دارد! این فرد، یک شهروند آمریکایی غیرمسلمان و بدون ریش بود که می‌توانست همسایه کناری ما باشد. تروریست‌ها ریش دارند، مسلمان هستند و در غارها زندگی می‌کنند!

شکاف دیجیتالی بین والدین و کودکان باهوش سایبری
امروزه کامپیوتر و اینترنت به بخشی مهمی از زندگی کودکان تبدیل شده‌است. اینترنت‌ با ابعاد گسترده‌اش می تواند یک محیط‌ آموزشی و اطلاع رسانی باشد، یا اینکه با استفاده نادرست، مکانی خطرناک و تهدید کننده برای کودکان باشد.
در اين گزارش، آمار جالبي درباره‌ي اطلاع والدين امريكايي از اينترنت و  نظارت بر كودكانشان ارايه شده است.
اگر در آمريكا وضعيت اين‌گونه است، ما كجاييم؟

مراسم اختتاميه مسابقه بوي سيب
مراسم اختتامیه سومین مسابقه وبلاگ نویسی بوی سیب با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاون صدای جمهوری اسلامی ایران، مسئولین نهادهای مشارکت کننده، وبلاگ نویسان شرکت کننده در مسابقه و سایر علاقه مندان برگزار می‌شود.
در این مراسم که روز پنج شنبه 6 اسفند 88 در سالن آمفی تئاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در بلوار جمهوری اسلامی قم برگزار می شود، از بین حاضرین، 3 نفر به قید قرعه به عنوان زائر کربلای معلی انتخاب خواهند شد...
از ديدارتان خوشحال مي‌شويم.


سرلوحه‌ي هشتاد و هشتم رضا اميرخاني
معلم -‌اگر معلم باشد- نه ميز مي‌خواهد و نه تخته و نه وايت‌برد و نه كامپيوتر و نه آزمايش‌گاه و نه حتا كتاب... معلم -‌اگر معلم باشد، حتا درس هم نمي‌خواهد... و ما از اين دست معلمان داشتيم... در نظامِ آموزش و پرورشي كه همه‌گان مي‌دانند، گرفتاري‌ش معلم است... به قراري كه اگر معلمي كلاس را نتواند اداره كند، ناظم مي‌شود و اگر ناظمي صف را نتواند به خط كند، مدير مي‌شود و اگر مديري مدرسه از دست‌ش در برود، مي‌رود منطقه و قس علي هذا تا برسد به وزير! ما معلماني داشتيم كه هنوز چهره‌شان به نوجواني مي‌زد...

عصر يك جمعه‌ي دلگير دلم گفت بگويم بنويسم...
عصر یک جمعه‌ي دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه‌ي باران نرسیده است؟ و هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است؟
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ ...

«ببخشید» به جای «اشتباه کردم»
كورش علياني را كه مي‌شناسيد؟ دغدغه‌اش «زبان» است.
يادداشت كوتاهي نوشته درباره‌ي كاربرد نابجاي اصطلاح «ببخشيد» در زبان ما كه خواندنش يك دقيقه طول مي‌كشد. اما مهم است.

آينده‌پژوهي و صدا و سيما
مركز طرح و برنامه‌ي سازمان صداوسيما حركت كوچكي براي مطرح كردن آينده‌پژوهي انجام داده كه قابل توجه است.
علاوه بر مطالب خود اين صفحه، در انتهاي آن لينك هاي دريافت چند جزوه و مجله با اين موضوع وجود دارد كه مي تواند مورد استفاده محققان قرار گيرد.

آينده‌پژوهي در ويكي‌پديا
براي دوستاني كه چيز زيادي از آينده‌پژوهي نمي‌دانند، مرور اين مطلب شايد راهگشا باشد.
البته خيلي خلاصه و تيتروار است و فقط به درد آشنايي اوليه مي‌خورد.
اما از هيچي بهتر است!

سازمان غیردولتی جمعیت کاهش خطرات زلزله ایران
نتایج نظر سنجی ما در خصوص زلزله تهران و آمادگی مدیران بحران برای ما هم بسیار غیر منتظره بود.
از دید هشتاد و چهار درصد خوانندگان سایت جمعیت کاهش خطرات زلزله ایران مدیران بحران ما برای زلزله تهران به هیچ عنوان آمادگی ندارند.





صفحه اصلي  :   آرشيو    :   وبلاگ تصويري  :   لينکهاي تازه  :   ارتباط با ما  :   درباره ما  :   English  :   العربيه
دایر شده توسط نگاه نرم